کاغذ خط خطی
درباره سینما ...ورزش...اجتماع....و هزار حرف خاکستری
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 15 آذر ماه سال 1386
همه  عمر دیر رسیدیم.....

 برای معمار سینمای ایرانی در دهمین سال نبودنش در این باغچه خزان زده....!

 (آن روزها رفتند ...آن روزهای سالم و سرشار .....)

 ( در آخرین روزهای بودن ...در وسوسه تختی و عاشقیتهای بی وصفش...برایش فاتحه ای بفرستید که جان من است این ....)

به یاد مى آورم سال هاى رفته را در خیابان لاله زار که پر از سینما بود و نئون هاى تازه آمده و صداى موسیقى که پخش خیابان بود، به باران هاى ریز که کف خیابان را براق مى کرد و چراغ هاى سبز و سرخ نئون را پس مى داد، مى آمد. دو سینما روبه روى هم بود. سینماایران که سال ها فیلم هاى موزیکال کمپانى مترو را نمایش مى داد و سینما رکس که فیلم هاى وسترن، وحشت آور و گانگسترى نمایش مى داد.
این دو سینما سال هاى خوبى با هم زندگى کردند. دلتنگ هم مى شدند و نیمه هاى شب به دیدن هم مى رفتند. بوفه ها پر بود از مسقطى و دوغ عرب و لیموناد که از هم پذیرایى مى کردند.
تا کیمیایی فیلم قیصر و رضا موتورى را در سینما رکس ساخت و تو آمدى و موزیکال ها را در سینماى ایران ساختى: حسن کچل، بابا شمل و...
تو و کیمیایی هر شب در لاله زار تنها مى شدید. مى آمدید سراغ هم و دلتنگى مى کردید. اول سینما رکس سقفش ریخت. بعد از یک هفته دوام سینماایران در شکسته شد.
پنجره ها بسته و آپارات ها خاموش شد. روى صندلى ها سقف ریخته شده، گل شد. باران به سالن و صندلى مى ریخت. سینماى موزیکال، شریف و کودکانه، رفت بهشت زهرا، قطعه هنرمندان. اما مردم ول کن نبودند. نگذاشتند خیابانى خلوت بماند. دور تو بودند و گریستند.
سینما متروپل پر بود از فیلم هاى بزرگ و زیبا، نمى دانم چرا این سینما مال داریوش مهرجویى بود. حساس و خوش دان، صبور و تنها که پر از دانسته هاى زیبا بود. با فیلم گاو آمده بود. سینما متروپل داشت فیلم پستچى را مى ساخت. متروپل و رکس بسیار براى موزیکال هاى سینماایران گریستند. آنجا که خوابیدى، همسایه ها آمدند. جلال مقدم. بهرام رى پور. فردین و روبیک منصورى... و هى آمدند.
آمدند تا لاله زار دوباره در خاک بوى لاله گرفت.
على عزیز، من مانده ام تنها در خیابان لاله زار و سینما متروپل که هنوز فیلم خوب دارد.
روزى آپاراتها فیلم هاى پرشورى نشان مى دادند. چه خوب شد على که ندیدى چطور لاله زار تعطیل شد.اما هنوز از سینماى متروپل صداى سنتور داریوش مى آید. من هنوز در متروکه هاى سالن انتظار چشم به برنامه آینده تو دارم ........!
هم اکنون در جلو سینماى موزیکال شکلات و ساندویچ مى فروشند. بوفه چى تو مانده است تا اطعام کند.
على عزیز، تو گفتى فردین بخواند: خواند. ملک مطیعى بخواند: خواند. سینماى تو مى رقصید و مى خواند، اما اندوه را فراموش نمى کرد.
همه رفته اند..... من مانده ام و این همه باران زمستانى که از سقف بر صندلى ها مى بارد. صداى سنتور داریوش از متروپل مى آید. دلم براى کنارت بودن تنگ است.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 32370


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به شهادت شناسنامه ... در خرما پزان مرداد به دنیا آمدم و خواسته و ناخواسته آواره این زندگی شدیم .... ۱۴-۱۳سال بیشتر نداشتم که مهر روزنامه نگاری خورد تخت سینه ام و نوشتن شد حرفه ام .... و حالا سخت ترین کار دنیا نوشتن است ... آنهم عاشقانه نوشتن ....چاپ بیش از ۱۰۰۰ مقاله در روزنامه های وطن ..... کار کردن در تلویزیون ایران ....و تلویزیون طپش که این آخری را برای همیشه در کارنامه پر فراز  نشیب زندگی ام می گذارم که دوستش دارم و به آن افتخار می کنم ...... تنهایم و این تنهایی را دوست می دارم.....و تنها دلخوشی ام این خطوط است و رسیدن به نوشته هایی که قرار هستند متولد شوند در فرداهای روشن ...در آزادی  مملکتم ....ایرانم ...
شناسنامه کامل من...