
نمی خواستم بعد از این همه نبودن برایتان این را بنویسم اما دیروز این حال خراب شد با این خبر و خواستم بازهم مرا تحمل کنید در این حال خراب.....
بعد از شش شبانه روز کار کردن و نخوابیدن وقتی غرق خواب باشی و یکباره تلفنت دوان دوان زنگ بزند ... و یکی آنطرف خط از آن سمت دنیا با هق هق ناتمام بگوید تو ناخواسته پدر شدی .... چه حس و حالی به تو دست می دهد؟ ... صدای گرفته ات .....پر از بغض نا امیدی می شود که حالا این موجود تازه را کجای زندگی شلوغت می توانی بگذاری ....امروز در برابر آینه ایستادم و یک دل سیر گریستم .... تا با عشق رویش بنویسم : با اجازه بزرگترها من بابا شدم ...! |