کاغذ خط خطی
درباره سینما ...ورزش...اجتماع....و هزار حرف خاکستری
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
جمعه 14 تیر ماه سال 1387
نقره بارون پرنده

هوا بدجوری گرم شده ..... سخت و پر عرق ...... این است وصف حال این روزهای بی بادبادک من.... حالم خوب نیست ..... اصلا؛ خوب نیستم .... اینقدر که یادم رفت .... امروز چند شنبه است .... هفت صبح دوان دوان بیدار شدم ..... در گیر و دار بودن و نبودن تازه فهمیدم امروز جمعه است .... یعنی می توانی بیشتر بخوابی ..... تا لنگ ظهر .... با سیگارهای گهگاهی.... با استکانهای نیمه پر و لب پریده .... دلم اینقدر برای پدرم تنگ شده است که نمی دانید ..... دلم بابا می خواهد .... اینرا می فهمید ؟!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 27130


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
به شهادت شناسنامه ... در خرما پزان مرداد به دنیا آمدم و خواسته و ناخواسته آواره این زندگی شدیم .... ۱۴-۱۳سال بیشتر نداشتم که مهر روزنامه نگاری خورد تخت سینه ام و نوشتن شد حرفه ام .... و حالا سخت ترین کار دنیا نوشتن است ... آنهم عاشقانه نوشتن ....چاپ بیش از ۱۰۰۰ مقاله در روزنامه های وطن ..... کار کردن در تلویزیون ایران ....و تلویزیون طپش که این آخری را برای همیشه در کارنامه پر فراز  نشیب زندگی ام می گذارم که دوستش دارم و به آن افتخار می کنم ...... تنهایم و این تنهایی را دوست می دارم.....و تنها دلخوشی ام این خطوط است و رسیدن به نوشته هایی که قرار هستند متولد شوند در فرداهای روشن ...در آزادی  مملکتم ....ایرانم ...
شناسنامه کامل من...