
دلم تنگ شد ... به اندازه تمام قطراتی که امروز شهرم را خیس کرد و من غایب بودم در این عشق بازی آسمان .... من غایب بودم دراین پائیز ..... من اشک ریختم از این کوچ اجباری .... دلم خواست قدم بزنم تمام این لحظه های خوشی را ... بازهم غایب بودم ..... دلم آزادی می خواهد .... تا بتوانم یکبار دیگر در هوای وطن .... کنار سفره خانه پدری تمام روزهای تلخ غربت را مرور کنم و اشک نقاشی کنم .... من دلم باران می خواهد .... بابا می خواهد ..... ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..........! |