بهت یک تصویر...

 

حالا قبول می کنم این حس و حال عجیب و غریب را .... این حس مسئولیت نا تمام در این تنهایی  مطلق ...... این های مانده روی آینه... بهت تصویری است که زل زده به چشمانم و مرا از فرسنگها فرا  می خواند .... می خوانمش ... می بویمش تا باور کنم این روزگار هم شیرین می شود حتی با خوردن شهدی ممنوع و حرام که در نگاه این جامعه زشت است و خراب ...... من این موجود تازه را حفظ می کنم .....تا قد بکشد .....و برسد به سقف آسمان ..... من این موجود تازه  را حفظ می کنم تا بتوانم فردا روز سر بر بالین استوارش بگذارم و  یک دل سیر بگریم ..... من حفظ اش می کنم .....چون منهم یک پدرم ......!